از تولد تا هشت ماهگی جینقیلی
خرداد ماه سال 90 بود که خدای مهربونم یکی از فرشته های نازشو بهم هدیه داد.... اولش خیلی استرس داشتم....ولی کم کم باورم شد که خدا جونم چه لطف بزرگی در حقمون کرده ... چه نعمت بزرگی به ما عطا نموده...ای خدای مهربون ازت ممنونم تو دوران قشنگ حاملگی کلی اتفاقات خوب و بد رو از سر گذروندم ... نفس مامان اونقدرررررر خوش قدم و پر خیرو برکت بودش که چند روزی نبود که اومده بود تو دل مامان که ما تونستیم بعد از 2 سال زندگی مشترک یه خونه نقلی بگیریم ولی این نخودی اونقدر شیطون بود که کلی منو با اون شیطونیاش می ترسوند و مجبورم می کرد گاه و بی گاه برم بیمارستان و بستری بشم. ولی همه این شیطونیاش ارزش اون لحظه رو داشت که تو دهم بهمن ما...
نویسنده :
مامی کیارش
15:30


